سيد محمد باقر برقعى
3617
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
نالهء عاشق حذر از نالهء عاشق كن و آه سحرى * در برِ غير ، بُتا ، چند كنى جلوهگرى تا به كى نالم و سوزم ز فراقت شب و روز * از شب تيره من از چه مها بىخبرى نبرى نام من دلشدهاى نوشد هان * گرچه در عشق تو عشّاق ز خويشند برى غمزهاى تا كه شود خاطر ناشادم شاد * گرچه دلها بربايى تو بدين عشوهگرى زچهرو شاد نباشم ز تو اى سينهء چاك * كه به هر صبح و مسا تير بلا را سپرى نبرد دل سوى عشرت رهى اى باد صبا * گر ز ما جانب دلدار پيامى نبرى غافل از تير نظر از چه شدستى « ناهيد » * كاينچنين چنين شيفته بر ابروى او مىنگرى نرگس مستانه خويشم به محنت و ز تو بيگانهام هنوز * تاريك بىرخ تو بود خانهام هنوز هرچند لالهسان به دلم داغ هجر توست * سرمست زان دو نرگس مستانهام هنوز سرخوش ز جام عشق و جنونم ز بزم دل * اى عقل ، سر بتاب كه ديوانهام هنوز اى يار سنگدل كه شكستى دل مرا * نقش است چهرهء تو به بتخانهام هنوز گلهاى آتشين كه ز دستت به من رسيد * با ياد روى توست به گلخانهام هنوز عكست نشانهايست ز دوران زندگى * در كلبهء محقر ويرانهام هنوز اى كاش كاستى ز جفاهاى خود از آنك * پر باشد از وفاى تو كاشانهام هنوز اى هوشيار پند ندارد اثر كه مست * از عشق او به گوشهء ميخانهام هنوز « ناهيد » را مران ز در خويش چون ز مهر * بر گرد شمع روى تو پروانهام هنوز رمز عشق به غير روى تو چشمم به گلعذارى نيست * بيا كه بىسر زلفت مرا قرارى نيست ز دست جور تو جمعى اگر پريشانند * به روز من صنما تيرهروزگارى نيست فغان ز قامت موزون و روى زيبايت * به طرف باغ چنين سرو جويبارى نيست تو رمز عشق ندانى كه فارغ از آنى * غم پياده روان ، در دل سوارى نيست بهار آمده پس اى بهار حسن بيا * اگر تو رخ ننمايى مرا بهارى نيست ز گريه منع كنندم به عشق او « ناهيد » * تو را اگرچه در اين كار اختيارى نيست